سقوط هولناک تیراژ کتاب و درآمد ناچیز نویسندگان - روز قلم

 

سقوط هولناک تیراژ کتاب و درآمد ناچیز نویسندگان

 

Image may contain: fire and night

برای نابود کردن یک فرهنگ
نیازی نیست کتابها را سوزاند
کافیست کاری کنید مردم آنها را نخوانند
" ویکتور هوگو "

 

مساله سقوط هولناک تیراژ کتاب و درآمد ناچیز نویسندگان ، چندین سال است که گریبان گیر بسیاری از اهالی قلم شده و بعضا آن ها را از ادامه فعالیت بازداشته است .


چند سال پیش مقاله ای در سطح اینترنت راجع به " میزان درآمد نویسندگان در ایران " منتشر شده بود که هم جالب بود و هم برای شخص من دردناک . قلم نویسنده مزبور مانند آب سردی بود که باید خواب از سر عده ای می پراند ، اما به قول معروف چه کسی می تواند شخصی که خودش را به خواب عمیق زده بیدار کند .
البته ناگفته نماند که نویسنده در لابلای جملات و گلایه هایش ، به صنعت فوتبال - و درآمد کلانی که شاغلین در این حرفه اعم از بازیکن و مربی و سایر عوامل بدست می آورند – نیز انتقاد میکند ، که از آنجایی که این انتقادها دیگر جایز نیستند – به تشخیص بنده – و ارتباطی با موضوع بحث من ندارند از ذکر آنها خودداری می کنم .

نویسنده ، مقاله اش را با این جمله آغاز میکند :


« نیازی نداریم که دلایلی پیچیده‌ برای عقب ماندگی خود بیابیم. بسیاری از علت‌ها آنقدر واضح و روشن است که از فرط وضوح گاه مغفول می‌ماند. کافی است به برخی تفاوت‌ها با دقت بنگریم تا ابعاد قضیه روشن شود »


سپس در ادامه می نویسد :


« نویسنده‌ای را می‌شناسم که کتابی با عنوان «اقتصاد کوچه» منتشر کرده است، این کتاب گزارشی است از 200 سال وضعیت پول ملی ، هزینه‌های زندگی و دستمزدها از ابتدای درگذشت کریم‌خان زند و روی کار آمدن قاجار تا پایان حکومت پهلوی.

یعنی نویسنده‌ (مجید پورشافعی) از 1157 تا 1357 خورشیدی را مورد بررسی قرار داده و نرخ اجناس و کالاهای مصرفی خانوار ایرانی در طول این دوران بلند را ریز به ریز از منابع گوناگون تاریخی بیرون کشیده و یک به یک را توضیح داده که روایتی است مستند از سفره و سرای ساده دهقانان، کارگران، کارمندان، پیشه‌وران و نه سطح زندگی شاهزادگان، وزیران، دولتمردان و صاحبان ثروت.

برای درک مشقتی که این محقق و نویسنده دچار شده تا گزارش متقن، دقیق، کامل و جامع از وضعیت زندگی مردمان عادی در کوچه‌پس‌کوچه‌های این آب و خاک در این دوران 200 ساله ارائه کند، کافی است بدانیم که بیش از 189 کتاب مهم، زندگی‌نامه و سفرنامه تاریخی مورد بررسی و جست‌وجو واقع شده و 13 روزنامه و نشریه از سال 1304 به این سو ورق به ورق مورد مطالعه قرار گرفته و ده‌ها حکم استخدامی دولتی بررسی شده تا نکته‌ای از قلم نیفتد.

نتیجه این تلاش و جست‌وجوی علمی و تاریخی که بیش از سه سال طول کشیده کتابی است با حجم 306 صفحه که می‌توان در آن مثلا قیمت یک خروار گندم، جو، عدس، لوبیا، ذرت و برنج یا قیمت انگور، خربزه، هندوانه، زردآلو، بادام، گردو یا سبزیجات، لبنیات، گوشت، زمین، خانه و مصالح ساختمانی و قدرت برابری پول ملی ایران با ارزهای خارجی مثل لیره و استرلینگ یا دستمزد کارگر از ابتدای دوران قاجار تا پایان دوران پهلوی را یافت و به دلایل تاریخی بالا یا پایین رفتن قیمت‌ها دقت کرد.

نویسنده برای یافتن این الماس‌های گران‌بها در تاریک‌خانه تاریخ زحمات زیادی متقبل شده و به گفته خودش تنها برای یافتن قیمت‌ها از سال 1304 به این سو ماه‌ها در آرشیو کتابخانه آستان قدس رضوی تمام صفحات روزنامه‌های اطلاعات و کیهان را از ابتدای انتشار صفحه به صفحه نگاه کرده و از این بابت و به جهت گرد و غبار ناشی از کهنگی روزنامه‌ها دچار مشکل سینه و ریه شده و چند هفته را به درمان خود سپری کرده است.

نکته دردناک ماجرا این است که نویسنده محترم برای این اثر ارزشمند تنها حدود 350 هزار تومان حق‌التالیف گرفته است.

سه سال تحقیق و تالیف و دو سال اصلاح و انتظار برای چاپ و نشر کتابی با حجم 306 صفحه برای دریافت دستمزد 350 هزار تومان به کدام محقق، نویسنده، پژوهشگر و علاقه‌مندی انگیزه فعالیت می‌دهد؟!
آیا فکر کرده‌ایم ادامه این وضعیت چه تاثیری بر علم، دانش، فرهنگ و اندیشه ایران خواهد گذاشت و چه بلوایی به وجود خواهد آورد؟ آیا فسادهایی که از چنین پدیده‌ای بروز می‌یابد، و یافته، ما را بر آن نمی‌دارد که اندکی در این فرایند تجدیدنظر کنیم؟

وقتی نویسنده‌ای بعد از چند سال زحمت، سختی و کوشش با هزار زحمت و عبور از هفت‌خوان موقعیت‌های خطیر فقط 350 هزار تومان بابت 10 درصد پشت جلد دریافت می‌کند باید هم انتظار داشت وضعیت علم، پژوهش، فرهنگ، مطالعه، تولید فکر و اندیشه اینقدر در جامعه افت کند ؛ اصلا طرف مطالعه کند که چه چیزی به دست بیاورد، سال‌ها وقت خود را صرف پژوهش کند که آخرالامر برای رتق و فتق زندگی عادی خودش دچار مشکل شود؟

بدیهی است که انحرافی در تخصیص منابع صورت گرفته است و سیاست‌گذاران ما اشتباه کرده‌اند؛ اشتباهی مهلک، که اگر نه امروز، قطعا فردا صدای انفجار جهل مدرن را خواهند شنید. »

 

حال این سوال پیش می آید که چه کسی و چه کسانی مسئول این انفجار هستند ؟ بگذارید یک بررسی اجمالی داشته باشیم ...


بر کسی پوشیده نیست که سرانه مطالعه جامعه ایران نسبت به کشورهای پیشرفته بسیار پایین است ، آمارهای ضد و نقیضی درباره میزان مطالعه هر ایرانی در طول روز وجود دارد ، ولی به هر کدام که استناد کنیم میبینیم آمار و ارقام به طرز عجیبی اسفناک است . ولی آیا می توانیم یکسره انگشت اتهام به سمت مردم دراز کنیم ؟ شاید تا حدودی این انتقاد موجه باشد ، ولی باید این را در نظر بگیریم که هرگاه وضع اقتصاد یک خانواده به سمت قهقرا برود ، اولین چیزی که از سبد کالای خانوار حذف می شود کالاهای فرهنگی است ، و تجربه ثابت کرده که اغلب کتاب اولین کالایی است که حذف می شود .
پس یقینا در قسمت تخصیص منابع مشکلی وجود دارد ... برخی می گویند صنایع ورزشی علی الخصوص فوتبال و نیز صنعت موسیقی مثل یک جاروبرقی تمام درآمدی که می توانسته به حوزه های ادبی و پژوهش اختصاص داده شود را بلعیده است و یک بی عدالتی کامل بوجود آورده است .
اما با یک نگاه منصفانه میتوانیم بفهمیم ، صنعت فوتبال و موسیقی و غیره ، عمده درآمد و اعتبارات کلان خودشان را - نه از بخش دولتی - بلکه از قسمت خصوصی بدست می آورند و بنابراین عرصه را بر کسی تنگ نکرده اند .

پس مشکل از کجاست ؟


برای مساله کاهش رغبت مردم به مطالعه و سقوط تیراژ کتاب و به دنبال آن فقر و تنگدستی نویسندگان و محققان عزیز ، شاید بتوانیم ده ها علت در نظر بگیریم و یا انگشت اتهام به سمت این و آن دراز کنیم . ولی باز هم با یک نگاه منصفانه خواهیم دانست که بسیاری از این دلایل خارج از کنترل هستند و یا حداقل در چند سال آینده نمی توان به نتیجه مطلوب دست یافت شاید سالیان سال طول بکشد تا برنامه های فرهنگی جهت افزایش میل و رغبت مردم – علی رغم وضعیت اقتصادی نابسامان خانوار - نسبت به مطالعه کردن جواب بدهند ، ولی تا آن زمان آیا کسی هست که همچنان انگیزه اش را برای فعالیت در حرفه نویسندگی و پژوهش حفظ کرده باشد ؟؟!

و اما نتیجه :


آیا با سقوط تیراژ کتاب و کاهش رغبت مردم به مطالعه کردن ، یک نویسنده و یک محقق باید دست از فعالیت بردارد ؟ آیا شرکت های دولتی می توانند به خود اجازه بدهند که صدای جهل مدرن تا فرسخ ها آنطرف تر شنیده شود و اعتبار سرزمین ایران در سطح بین الملل ، رو به زوال برود ؟
آیا بهتر نیست شرکت‌های دولتی به تخصیص منابع به پژوهشگران و نویسندگان و دانشمندان بپردازند و قسمتی از اعتبارات کلان خود را به سمت دانش و خرد و هنر سوق دهند ؟

امیدوارم این کلماتی که راقم این سطور به صورت شکسته بسته سر هم کرده راهش را طی کند و به گوش خیلی ها برسد ...

نویسنده : ادریس ابراهیمی

آدرس اینستاگرام : https://www.instagram.com/edy_ebrahimi/

 

 


مطالب قدیمی تر :